خ ی ر و ص ل ا ح ش ب ا تو خ د ا ج و ن

وب رو بستممممم

چون حوصله یه عده آدمو اصلا ندارم 

به کسایی که میخام آدرس وب جدیدم رو داشته باشن 

خودم میرم آدرس میدم

بقیه هم ایمیل بزنن آدرس رو اگه تمایل به دادن به اون شخص داشته باشم میدم !

 

باتشکر (یک عدد محیا !!)

نوشته شده توسط محیا در ساعت 14:34 | لینک  | 

سلام

قول داده بودم روز قبل کنکور بیام آپ کنم 

از احوالات خودم بگم که روز سه شنبه یهو قاط زدمو صبح کلی گریه زاری و خود زنی داشتیم که بدبخت میشمو من چقد بی شانسمو اینا حالا یه ساعت بعدشم قرار بود بریم پیش پدیده 

خلاصه کمی مث سگ گریستم و بعدش کتاب زیست را برداشتیم و دوباره شروع کردم به خوندن 

یهو دیدم مامان داره میگه : نه اینکه دخترم باشی ها ولییییی ماشالات باشه !!

من که اونقد اعصابم خورد بود که نفهمیدم چی میگه بعدش وقتی پیش پدیده بودیم گفت این دختر من دیوونه است ولی پشتکارش عالیه !! همین صبحی نشسته کلی گریه کرده که من گفتم اینا این امسالم به باد میده آیندشو و دیگه قرار نیس تا روز کنکور بدرسه 5 مین بعدم پاشده با همون صورت خیس کتابشو بردذاشته و شروع کرده به خوندن !! یعنی پدیده اندر احوالات بنده متعجب و بسی غش رفت از خنده !!

کاملا مخم معیوب شده سر این کنکور !!

الان کنکور بچه های ریاضی تموم شد !!

امیدوارم آسون بوده باشه براشون البته همیشه آسون بودن به معنی خوب بودن نیس!! ولی امیدوارم استاندارد و متعادل بوده باشه !!

میخام یه کوچولو قبل رفتنی حرف دل بزنم ...

خوب گوش کن ...

پارسال که میخواسم کنکور بدم شب قبلش حالم خیلی بد نبود که استرسو اینا باشه اما خب یه ترسی ته دلم بود و الانم هس ولی خب کمتر از پارسال !!

من دیشب با خدا کلی حرف زدم امشبم خواهم زد !! 

بچه ها میخام بگم ما همه تلاشمونو کردیم وظیفه ما تلاش کردن بوده و به قولی مامور به وظیفه بودیم نه مامور به نتیجه !! برای کسایی که مث پارسال من جاه طلبو پزشکی طلب هستن شاید این حرفای الانم خیلی قابل درک نباشه !! همون طور که برا خودم پارسال نبودو کلی به این حرفا میخندیدم اما الان برای آرامش خودمم که شده میخام که از عمق وجودم درکشون کنم !! پارسال باورت شاید نشه اما رو هرسوالی کع جواب میدادم به نتیجه فک میکردم !! رو عمومی هام حالم خوب بود ولی رو اختصاصی ها به موازاتی که استرسم شدید میشد همون جا تو همون لحظه هی تو ذهنم داشتم میگفتم بدبخت شدم موندم سال بعد ...

به جایی که به خودم بیامو خودمو جمع کنم مدام به نتیجه و بدبخت شدن فک میکردم حتی تو هفته قبل کنکورم به پشت کنکوری شدن فک کرده بودم و شدم پشت کنکوری !! شکایتی ندارمو نداشتم !! 

دیدید که مث باد گذشت 

اما فردا که میخام برم قراره خیلییی چیزا برام عوض بشه !!

اگه توهم کنکورتو زندگیتو دوست داری به حرفام گوش بده !!!

من فردا صبح که بیدار میشم به زندگیم میخندم به خدام لبخند میزنم و خودمو با کلی استرس درونم که البته سعی میکنم کنترلش کنم شادو سرحال نشون میدم تا نشه که یهو پدر مادرم تو چهره من ترسو ببینن نع میخام اونام از انرژِی من انرژی بگیرن !! ورزش میکنم البته سبک مثلا پیاده روی دور حیاط خونه دوش میگیرم و یه صبحانه خوب میخورم به توصیه مشاورم نون پنیر و گردو  با یه استکان کوچیک چای شیرین کمرنگ!!

بچه ها از امشبم سعی کنید مایعات کم بخورید !!صبحم کم چون جیش بگیره خودش مکافاته !

لباسامو که از چند روز پیش اتو زدم به همراه وسایلم مقتدرانه بر میدارم 

یه خط از احساسم تو دفترم مینویسمو جلو اینه به محیا نگاه میکنم !! محیایی که جلوی همه بدبختیاش مردونه واسید محیایی که دهن خیلییی ها رو گل گرفت که بهش چرت نکن اراجیفاشونم گوش نداد !!

تو آینه به محیایی نگاه میکنم که چشم امید خانوادشه و خانم زیستشه رفیقاشه !!

به محیایی که به قول زینب برای رسیدن به هدفش مث اسب دویده !!!

من به دختر 19 ساله ای نگاه میکنم که هنوز 19 سالش کامل نشده و تا 11 روز دیگه کامل میشه چند روز دیگه تولدشه ولی امروز صبح باید تو خط مقدم جبهه زندگیش واسته و محیا مآبانه بجنگه !!

محیای من کم نمیاره !!

سوار ماشین پدر میشی انگار که داریم میریم قلم چی بدیم !!

هیچیییییییییی هم عوض نشده فقط قلم چیه !! یه قلم چی استاندارد 

شلوغهههههههه خیلیییییییییییم خوب شلوغه 

انتظار داری هر رهگذری تو خیابون درکت کنه و بهت یه لبخند بزنه که تو داری میری بزرگ ترین آزمون زندگیتو بدی اما خب مردم بی تفاوتن پس توهم بی تفاوت باش !!

میبینی همین طور که اینا بی خیال ان مطمئن باش همون طور هم موقع اومدن نتایجت بی خیال خواهند بود و اصلا براشون مهم نیس !! چرا شاید اوایل فضولیشون گل کنه و تو فک کنی مسخره ات میکنن ولی بعد یه ماه هرکی پی زندگی خودشه !! گورررررررر بابا مردم !!

نگاه من کن ...

محکم قدم هاتو بردار و برو تو جلسه 

یه آب معدنی و ویفر مسخره هم بت میدن تو دلتو بگیرو بش بخند خخخخخخخخ

میگردنت خیلییی هم مسخره یعنی کاملا موضوع تقلب میشه باشه ولی سالن ها دوربین دارن!!

نکته دیگه اینکه بچه ها اصلا هیجا هیجییی نوشته نبرید همراه خودتون حتی تو سایت کانون دیدم نوشته کاغذ زمان های نقصانی رو ببرید بچه ها به هیچ وجه این کارو نکنید !! چون آدم عقده ای تو مملکت ما کم نیس 

پارسال یکی از شاگرد های پدیده رو نذاشتن کنکور بده به خاطر همین کاغذ گفتن تقلبه دختره مث ابر گریه میکرده اما یه عقده ای احمق ضمیمه کرده به عنوان تقلب و نذاشته کنکور بده پس زمان هاتون رو هرچیه حفظ داشته باشید !!

شب شام سبک بخورید اونم سر شب که صبح بتونید صبحانه بخورید !!!اگرم شب خوابتون نبرد بیخودی حرص نکنید که اخخخخخخ کنکورم خراب شد !!خیلی ها بودن حتی رتبه تک رقمی ها که شب خوابشون نبردهه

مطمئن باشید که اپی نفرینتون سر کنکور به قدری بالا زده که احساس خواب آلودگی نکنید !!

بچه ها خرما ببریدو آب و ترجیحا یه کیک 

اب هم بخورید اما زیاد نه 

قبل کنکورم تو سالن قدم بزنیدو جای دستشویی رو از مراقب ها بپرسید تا میتونید که نرید اما اگه دیگه اضطراری شد وقتتون سر پیدا کردن جا هدر نره !!

مهم ترین چیز کنترل خودتونه اگه یه درسو نتونسید جواب بدید به هم نریزید 4 تاهم نتونسی به درک برو از اخر سوالا بیاد بالا نشد ولش کن یه دقیقه چشمت رو از رو صفحه سوال بردار نفس عمیق بکشو از خدا کمک بخواد اون درسو ول کنو برو بعدی بهش فکر هم نکن زمانشو ذخیره کن ته آزمون میری سراغش مطمئن باش میتونی جواب بدی !!!

کسی تو کنکور موفق هس که یه سطل آشغال کوچیک تو گوشه ذهنش داشته باشه و اون سطلو پر از سوالای نزدع و شک دار کنه پس همینطور الابختکی جواب ندید !!

تا میتونید نفس عمیق بکشید اکسیژن معجزه میکنه !!حتی اگه خیلییی نیاز داشتید بلند شیدو بشینید!!!

بچه ها اینا که توصیه های فیزیکی بودن !! که پدیده خان عرض کردن !!

بالا گفتم که ما مامور به انجام وظیفه بودیم نه نتیجه !! پس سر کنکور به نتیجه فک نکنید که خرابتون میکنه

منم به نتیجه فک نمیکنم !! چون هدف من مگه این نبود که آدم بزرگی بشم ؟مگه نمیشه تو رشته های دیگه ستاره شد ؟؟ دست مردمو گرفت!!؟؟ مگه نمیشه خوب بود >؟؟ مگه بی پزشکی نمیشه یه نویسنده بزرگو یه محیای آرمانی شد ؟؟

بچه ها همه تون الان تقریبا میدونید چی ازین کنکور میخواید مث من که فقط میخام سر کنکور بهترینم باشمو در بیام

حرفایی که داداش مجتبی تو ماه دی زد رو هنوز یادم نرفته !! گفت من همیشه تا قبل ازمون استرس دارم به محض شروع اولین سوال استرسم میریزه چون اگه بلدم جواب میدم نبودم به درک !! من همینممممم

بهترین منم همینه شرمنده خودمو خانوادمم نیسم چون اگه نشده تنبلی من نبوده خدا نخواسته خیر من نبوده !!

ایشالا فردا همه خوشحال باشیم

فقط توصیه های بالا فراموش نشه

فردا اگه حالم نرمال بودو حس خوبی داشتم بعد کنکور درصد هامو محاسبه میکنم تا تا مرداد دق مرگ نشم برای رتبه و نتیجه اگرم حس خوبی نداشتم بی خیال این کار میشم 

تا ببینیم !!!

 

به امید موفقیت همه....

فردا ظهر میایمو از خنده هامون میگیم از آزادی مون از تابستون آروماتیکمون !!

آزادیت مبارکککککککککککککککک

آخر کارم میخام شعری که زیزو جونم امروز نوشته برامو این پایین بذارم :

(ممنون رفیق)

 امروز روز تو بود
روزی ک تمام تلاشت را کردی
و فردا روز توست 
روزی که خواهی درخشید
تو پیروزی
هر چه بشود
چون تو پیش خودت بدهکار نیستی
هر چه می بایست تو کردی
بقیه اش با کسی است که بیشتر از انچه بتوانی تصور کنی دوستت دارد
من به تو ایمان دارم
ب بزرگیت
ب با شکوهیت
به این که قادری هرچه میخواهی را داشته باشی
که تنها کافیست خدا با تو باشد
ن
کافیست تو با خدا باشی

نوشته شده توسط محیا در ساعت 12:54 | لینک  | 

اصلاااااا حوصله درس خوندنو ندارم دیگه

شیطونه میگه کتابارو پرت کن اون ورو دیگه بی خیال شو 

اما از طرفیم عذاب وجدانم نمیذاره و هرچی میخام ول کنم میگم نکنه اینی که من ول کردم یهو سوال کنکور در آد؟؟

اون قبلنا که مثلا کلاس دوم سوم دبیرستان بودم بچه بودم خب!! فکر میکردم کنکوریا یه ماه مونده به کنکور دیگه درس نمیخونن خخخ

بعدا بزرگ تر که شدم فک میکردم دیگه یه هفته مونده به کنکور میرن استراحت ذهن حالا فهمیدم نع خیر تا روز قبل کنکور واس خر زد !!! هییعیی بچه گی عالمی داشتی قوربونت برم 

عاغا من دیدن واقعا دارم رو کتابا بالا میارم از بس ازشون حالم بد شد 

از طرفیم دیدم روز کنکور فقط میخام یه آپ کوتاه کنم که در حد خاطره بمونه !!

واسه همین خواسم تشکر نامه ها و تنفر نامه هامو الان بگم دلم آروم تر بشه و ذهنم خالییییی

اوز از چیزای خوب بگم 

 

پست ادامه مطلب کمی طولانیه حوصله ندارید نخونید !! من برا دل خودم نوشتمو کساییی که حوصله خوندن اینجا رو دارن !! و همیشه خوندن !!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محیا در ساعت 10:7 | لینک  | 

کارتمو گرفتم

بالاخره بعد از کلییی دلهره و استرس بیخودی اونم برا کارتتتت؟؟ نمیدونم چه مرگم شده ها کلا

اصلا حوصله تورق و درس خوندن ندارم این روزا

هرچیم به جمعه نزدیک میشیم موجی تر میشم !! والاع

ولی میدونم سه شنبه حالم بهتر خواهد شد

نوشته سالن غدیر دانشگاه یزد !! همه ویژگی ها آدرسش همه چیش مطابقت داره با سالن فجر که من میخواسم باشم اما نمیدونم چرا نوشته سالن غدیر

به نظرتون اشتباه شده؟؟ یا اسم اونجا جدیده عوض شده ؟؟

به هرحال دیگه هرچه پیش آید خوش آید

حتی اگه من سالن فجر نباشم!!

شایدم اصلا غدیر شبیه فجر باشه ساختمانش!

فعلا بای

نوشته شده توسط محیا در ساعت 14:23 | لینک  | 

سراسری 92 خارج(آخرین کنکور از سلسله کناکوری که باید داده میشد !) اخیششش

 

ادبیات(20ص2غ).....77%

عربی(13ص3غ)......48%

دین و زندگانی!(21ص3غ)....80%

انگلیش(19ص5غ)........69%

 

ریاضی(13ص1غ).....42%

زیسسسست(42ص5غ).....80%(خداکنه بتونم تو کنکورم همچین درصدی رو بیارم !! محشر میشه به خدا)

فیزیک(13ص3غ).......40%

شیمی(26ص3غ).......71%

 

تخمین 92: بین 700-850 در منطقه 2

 

-------------------------------------------------------------------------

میانگین درصد درسا تو کنکورهایی که تا حالا دادم

ادبیات 67%

عربی 47%

دینی 80%

زبان 61%

ریاضی 38%

زیست 82%

فیزیک 40 %

شیمی 75%

 

رتبه : 700-850 منطقه 2 

 

تجربه پارسال بم ثابت کرده بود که میانگین درصدای کنکورامو تقریبا تو کنکور اصلی تو نستم بزنم البته به جز درس زیست که میانگینم 70 بودو تو کنکور زدم 55 !!

ولی خب این دلیلی نبود که علم زیستی من پایینه بلکه دستپاچه شدم که مطمئنا و اگر خدا بخواد امسال اون مشکل دستپاچه شدن رو نخواهم داشت چون امسال به روش علمی و حساب شده این شش تا کنکور رو دادمو تو کنکور اصلی هم با یه کوله بار از تجربه این آزمونا میرم جلو !! ودیگه هرچی خدا بخواد همون میشه من مطمئنم اگه اون بخواد میتونه همه چی عالی تموم شه اگرم صلاحم به یه رشته از دید خودم خوب و از خدا بد برای من نباشه خب کنکورو افتضاح میدمو میام بیرون

فقط از خدا برای هممون میخام که دستمونو بگیره و استرس باعث نشه که سوالایی که بلدم هستیمو نتونیم جواب بدیم چون این واقعا بده واقعا ستمه که یه سال درس بخونی بعد چیزایی که برات مث آب خوردن بودو نتونی ج بدی

تا یه حدش خب عادیه و حرصتو در نمیاره مث ریاضی امروز من که قشنگگگگگ میتونسم 50 بزنم ولی 10 دقیقه داشتم تو سوالا گیج میزدم !!

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

یعنی امروز همه خونه سوژه خنده بودن

صبح که پدر شیر میاره با چه وضع عصف ناکی (درست نوشتم؟؟) منو از  خواب بیدار میکنه منم دیشب برای اولینننن بار تونسم یه خواب ریلکس برم !!

بعدش امروز صندلی دسته دارو بردم تو اتاق پذیرایی جلو کولر گازی امتحان بدم که شرایط سرما رو هم تحمل کرده باشم !! خخخ

بعد وسط عمومی ها داداش میاد درجه کولر رو بالا پایین میکنه بعد کنکور میگه اومدم که تو مثلا فک کنی خدمتکار جلسه کنکوره بعد فنکور خراب شده گفتن بیاد درست کنه اومدم که تو توی اون شرایطم حواست پرت نشه !!!

مامان وسط کار اومده با مانتو مقنعه برام بیسکوییت گذاشته یعنیی خداییی این حرکت که خدای خنده بود خیلییی خودمو کنترل کردم سر کنکوررر نزنم زیر خنده !! خب این چه حرکتیه مادر من !! چرا آرتیست بازی در میارید همه تون ؟؟ خخخ

یعنی واقعا دست خانواده درد نکنه تو این پرسه کنکور به ویژه شبیه سازی هفته اخر نهایت تلاششون رو کردن ایشالا بتونم جبران کنم !!!

تازه حالا بیسکوییت های بد مزه شون رو هم دم در میدن دیگه نمیان که بذارن کنارت اه اه ویفر هم میدن منم از ویفر متنفرممممممم ویفر میدنو آب !! پارسال تا اخر تابستون ویفرش گوشه اشپزخونه افتاده بود !!

البته رتبه 1 کنکور 84 نوشته بود کیک وساندیسمو شروع کردم به خوردن یعنی اون سال بودجه داشتن کیک دادن آیا ؟؟؟

نمیدونم والاع

 

دیگه برم

تا روز قبل کنکور هم آپ نمیکنم دوستان

برام خیلییییی دعا کنید منم برا همه هروزی که برا خودم دعا میکنم  اسم کساییی که یادمه رو میگمو با خدا از همه صحبت میکمم !!! همون طوری که این راه برای من سخت بوده و تا حدودی کمرمو خم کرده برا بقیه هم بوده !! حتی شما دوست عزیز !!

خخخ

برم دیگه مخم قاطی کرده حسابی

سه شنبه هم اخرین جلسه با پدیده جان رو داریم

به امید خنده همه ظهر 6 تیر ماه 93 اینجا ایران (و متاسفانه یزد است !)

 

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 13:11 | لینک  | 

ادبیات(18ص5غ)  65%

عربی(12ص3غ)  44%

دینی(20ص5غ)  73%

زبان(14ص5غ)  49%

 

ریاضی(9ص2غ)  27%

زیست(37ص7غ)  70%

فیزیک(15ص4غ)  45%

شیمی(25ص3غ)  68%

 

 

تخمین 92 :   1500-2000 منطقه 2

 

------------------------------------------------------------------------------

خیلیییییییییییییییی اعصابم خورده 

شبا که خوایم نمیبره واس کلی بچرزمو این دنده اون دنده بشم اخرشم ساعت 2/5-3 خوابم ببره 

به درک اصن میرم بعد کنکور میمیرم حالا ببین!!!

دیشب تا 3 خوابم نبرد 

خب این یعنی چی؟؟؟ 3 بخوابی بعد 7/5 کنکور بدی اونم خارج 92 که گوه بزنه به حالت ؟؟

نه واقعا این انصافه من این همه درس بخونم تلاش کنم بعد یه رتبه افتضاح بیارم ؟؟

نخیرم حرفامو یادم نرفته هنوزم رو توکلم و اینکه صلاح خدا هرچبیییی باشه حتی اگه یه رتبه 10 هزار من میپذیرم 

ولی اخه....

نمیدونم 

بهتره چیزی نگم شاید کنکورمو بهتر ازین حرفا دادم 

فقط میدونم امسال هرچی که باشه میرم یا خوب میشه و با افتخار میرم 

یا سرافکنده وتا اخر عمر اه و حسرت یه آرزوی بزرگ به دلم !!!

اما من تو این مدت باقی جمع بندی هامو خوب میکنم !! با یه روحیه خوب هم میرم سر کنکور 

یخوده هم این درصدا خراب شد چون هی از دیشب ته دلم دلهره بود که واییییی 92 سخته وای فردا چطوری میدم 

ولی فک کن ... اگه سازمان سنجش عاقل شده باشه و 93 رو مث 91 آسون تر و "منطقی تر " در بیاره چی میشه!!!

خداکنه که اینطوری بشه 

به نظرم سوالای 92 اصلا استاندارد نیس با اینکه کنکوره خب یعنی چی سوالی که بر اساس معما طرح بشه و تو مجبور باشی جواب رو بین دو گزینه که 100درصد مطمئنی هر دو درسته حدس بزنی !!

اخه مگه من پیش گوام ؟؟؟

خداییش خیلیییی نامردیه 

ادم واس بر اساس علم و دانشش جواب بده !!

این چه وضعشه خب ؟؟

 

 

اوفففففففففففف

به هرحال فعلا که تصمبم دارم امیدوار باشم 

تا بعدا که چه پیش اید 

ایشالا که 92 رو بهتر خواهم داد !! منظورم فرداس !!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 12:7 | لینک  | 

 

ادبیات (19ص2غ)...........73%

عربی(13ص2غ)..............49%

دینی(22ص2غ)..............85%

زبان(17ص3غ)...............64%

 

 

ریاضی(15ص1غ).............48%

زیست(44ص5غ).............84%(دارم به تدریج افول میکنم !! خدا عقلم بده !!)

فیزیک(17ص3غ).............53%

شیمی(29ص2غ)...........80%(خدایا شکرت بازم یه درصد خوب ازین درسو نشونم دادی !!) 

 

تخمین در کنکور91:  600-700

در 92: 500-400

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

یعنی من اگه بتونم و خدا بخواد رتبه زیر هزار بیارم قول میدم یه لواشک متری بگیرم به همه اندازه یه بند انگشت بدم !! بابا بخدا میدم ...( قابل توجه زیزو جونم خخ)

 

 

خیلی هیجان دارم ببینم که کنکور های داخل و خارج 92 را چه گلی خواهم کاشت !!!

امروز که صندلی رو اوردم تو حال و کنکور دادم اولش خوب بود به محضی که داداشی بیدار شد داشت از رو تخت حیاط لحافشو جم میکرد گفتم یا علی الان میاد سرصدا مسخره بازی نمیذاره کنکور بدم 

بعد اصن تعجب مردممممممممم که من اینقد داداش فهمیده ای داشتمو نمیدونسم 

یه کلمه حرف نزد که هیچ تلفنشم زنگ میخورد میرفت تو آسپزخونه میحرفید 

اصلا واقعا من از یه طرف حواسم به کنکور بودم از یه طرف شگفت زده ازین ینکه چرا این مجتبی یهو اینقد داداش مهربون و فدا کاری شده !!

البته به جاش دهنم سرویس شد از بس تلفن زنگید البته از قصد صندلی رو گذاشتم بغل تلفن که شرایط شلوغی و صروصدا رو فراهم کنم !! خخخ

مجتبی به امیر قول داده بوذ میره خونشون حالا امیر عباسم بگو قریب 5 بار زنگید هی میرفت رو پیغام گیر اینم با صدای ملتمسانه که دایی مجتبی چرا نمیای؟؟ اخه چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟؟؟

حالا صدا این پسر خاله مام دلخراش جیغ جیغیییییی فک کن سر کنکور !!!

 

پ.ن: دیشب داداشی گفت محمد (پسرخاله بزرگی) یه رفیق آشنا داره که گوشی رو قستی میده !! منو بگو از فرط خوشحالی آب جس تو گلوم خخخخ

این پسرخاله هم بیخودی ازش متنفریما گاهی وقتا خوب بدرد میخوره !! خلاصه با این پروسه پیش بینی میشه که هفته بعد کنکور گوشیه رو بخرم و به شدت هم الان خوشحالمممممم

 

راسی بچه ها یه توصیه :: مهم ترین چیز تو هفته اخر آرامشه که یکی از دلایل شکست پارسالم همین نبود آرامش بود !!

پس هفته اخر بیشتری که به خوندن توجه کنید به آرامش ورزش و تغذیه وخنده تاکید میکنم خنده و حال خوب بپردازید !! خودمم دارم سعی میکنم !! اصلا هم استرس نداره !! دیگه هرچی قرار بوده بشه و هرکار قرار بوده بکنید کردید 

 

یه حرف خوبم از اقای فیزیک بگم که میگفت وقتی درس خوندی مطمئن باش کنکور خوبی میدی منتها ممکنه اول کنکور سر جلسه فک کنی چیزی بلد نیسی مث این میمونه که ذهنت تو یه اتاق تاریکه که هیچیو نمیبینه بعد چراغ روشن کنی کم کم میزو مبل وتلوزیونو اینا پیدا میشن وقتی تو کنکورم یه سوال رو حل کردی کم کم میری سوال بعد هی سوال بعدی و اخر سر میبینی اوههه من چقد حلیدم و هرسوال انرژِی فعال سازی سوال بعدو بهت میده !!

ولییی...

میگفت مهم اینه که ما برق کشی بدنو طوری تنظیم کنیم که زودتر به اون روشنایی برسیم !!کسایی موفق هستن که زودتر لامپ اتاق براشون روشن میشه ...

 

 

و اما یه سوتی جدیدم رو بگم و خلاص ..

دیروز وقتی تو زیر زمین برق رفت فک کردم فیوز برق خونه بیرون زده اخه سابقه داشته که بزنه بیرون!!

بعد بابا که اومد در زیر زمین رو باز کرد من سر درس فیزیک بودم کلا ذهنو مغزم فیزیکی شده بود بعد به بابا گفتم بابا برق ها رفته نگاه کنید ببینید امپر سنج در نزده باشه !!!!

البته بعدش ظهر سر میز نهار بابا سوتی بنده رو خاطر نشان!! کرد خخخخ!!

 

یا علی ....

 

 

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 13:10 | لینک  | 

ادبیات(18ص4غ)..................66%

عربی(13ص3غ)...................48%

دینی(21ص2غ)....................81%

زبان(15ص4غ).....................54%

 

 

ریاضی(9ص5غ).....................24%(مجددا خاک تو سرم !! یعنی نمیدونم چرا اینقد غلط زدم همه غلطام پشت سر هم بود!!! یه کاسه ای زیر نیم کاسه اس لابد)

زیست(44ص4غ)......................85% ( پارسال این موقع ها 72% فک کنم زده بودمش!)

فیزیک(20ص)..........................66%(اخ جانممم)

شیمی(25ص5غ).....................66%(خاک تو سرت محیا)

 

تخمین 91:در منطقه 2 احتمالا بین 1000 تا 1500 

تخمین 92:در منطقه 2 احتمالا بین 850 تا 1000 

----------------------------------------------------------------------------

خیلییییییییییییی ناراحت شیمی ام !! و یه کمم ریاضی ولی شیمی بیشتر

 

امروز وسط کنکورم تو زیرزمین بودم برق رفت !!!

حالا گرما که هیچیییی همینطوری با پنکه هم پایین گرمه!! پدیده گفته بود کنکورا رو تو شرایط مختلف بده !!

مثلا گرما سرو صدا با دستشویی و مثانه فول آف جیش!! (خخ) 

خلاصه امروز دیگه خدایی فک نکنم تو کنکور شرایط سخت تر این بشه 

تلفن که چپو راست زنگ میخورد پدرم اومده بود لطف کنه  در زیرزمینو باز کرده بود که گرمم نشه !!

صدا تلیف که میومد این ور گرم  برقم رفت یه بار شد 

کل تایم فیزیکو تو تاریکی گذروندم و واکنش وابسته به نوری انجام نشد !! البته فک کنم درصد بالای فیزیکمم به خاطر همین شد !! آدما تو شرایط سخت ستاره میشن !! والاع

نوشته شده توسط محیا در ساعت 13:20 | لینک  | 

عمومی:

ادبیات(18ص1غ)...................70%

عربی(14ص4غ)....................50%

دینی(23ص1غ)....................90%

زبان(18ص1غ).....................70%

 

 

اختصاصی:

ریاضی(11ص2غ)....................34%

زیست(45ص3غ).....................88%

فیزیک(13ص2غ)......................41%

شیمی(30ص0غ)...................84%

 

تخمین در 90...............700-600

در92.........................500-600

 

 

.......................................................................................................

عمومی ها خیلیییییییی بهتر شد و تنها کاری که کردم یه کم دقته رو بردم بالا و ضمنی که  مث همیشه ریسک نکردم وچیزایی که شک داشتمو واقعا نزدم

زبانم تو حلقمممم امسال خیلییی کم پیش اومده بود زبانو اینقد بزنم همه نهایتا 50 به ندرت 60 بودن !!

ریاضی افتضاح اومد پایین و میدونم وقتی برم بررسی کنم چندتا سوالی هس که الکی و مفت مفت از دست دادم چون دقیقا همون حالت دست پاچه شدنو وقت تلف کنی برام پیش اومد سر ریاضی و این باعث شد اثرش تا ته آزمون بمونه

مثلا دیروز ریاضیو40 دقیقه ج دادم و ول کردم اخر سر 12 شیمی تموم شد 10 دقیقه بیشتر گذاشتم رو ریاضی ولی امروز با اینکه دو سه تا سوال از ریاضی و فیزیک جدا کردم که اخر ازمون بزنم متاسفانه وقت نشد وتا اخر رو شیمی بودم چون شیمی هم مسائلش برام نفس گیر شده بود البته برا خستگی بود !!

 

 

مهم ترین چیز به نظرم بعد از تلاشو درس خودن اینه که از خدا کمک میخای بعد دقیقا سوالا اون مدلی در بیاد که باب دندون توهه باب دندون تو ممکنه برا یه عده سخت باشه ها ولی سوال اون مدلیه که تو میخای

مث قرابت های ادبیات و ریدینگ زبان با اینکه یکی رو ج ندادم یکی رو درست هر4 سوالو ج دادم!

یا سوالای زیست و شیمی .........

 

این روزها فقط آرزوی میکنم ای کاشکی چندسال زودتر مامانم اینا فکر اقدام برای بچه دوم زده بود به سرشون خخخخ

والا

الان من راحت کنکور89 یا 90 شرکت کرده بودم  یه رتبه زیر 1000تپل میاوردم بعد دندون پزشکیمو میخوندمو چاییمو میخوردم

حالا اکشال نداره ما به زیر 1500در کنکور 93 هم راضی میباشیم

 

خداکنه فقط سر کنکورم آرامش ان کنکورارو داشته باشم

یه کار دیگه ای که امسال کردم این بود که ددی زحمت کشید رفت مدرسه مون برام صندلی دست چپ گرفت ومن این کنکورا رو رو صندلی امتحانی میدم و عادت میشه 

گردنمم مث سگ درد میگیره !!!!!!

خخخ

 

فعلا 

به امید موفقیت همه....

نوشته شده توسط محیا در ساعت 12:17 | لینک  | 

کنکور سراسری 90 داخل(اولین کنکور از سلسله کناکوری(یه نوع جمع مکسره!) که باید بدم...

ادبیات(14ص6غ) ...........56%

عربی(11ص4غ).............38%

دینی(20ص3غ).............76%

زبان(17ص4غ).............62%

 

اختصاصی جان هایم 

ریاضی(18ص1غ)............58% (یعنی با هشتشو از پهنا تو حلقم !! فک کن من ریاضی اینقد؟؟معجزه اس؟؟)

زیست(45ص4غ).............87%

فیزیک(14ص5غ)..............40%

شیمی(30ص2غ).............83%

 

تخمین رتبه براساس کنکور سال 90 در منطقه 2 احتمالا بین 600 تا 700 

براساس کنکور سال 92 در منطقه 2 احتمالا بین 500 تا 600 

 

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

یه بعضی هایی گفته بودن که من نتونسم سر قولم بمونمو تا بعد کنکور آپ نکنم

قابل توجه اینکه بنده قبلا هم گفته بودم که میامو نتایج کنکورهایی که میدم و آزمونامو میذارم 

تا اخر هفته هروز کنکور میدم تا پنچ شنبه که میرسم به 92 داخل و از جمعه تورق دارم !!

دیروز خیلیییییییییییییییی حالم بد بود 

صبح که از ماشین ددی پیاد شدم که اونقد ترافیک بود ماشین پشت ددی هم هییی بوق بوق خلاصه منم دست پاچه ددی دستپاچه اون مردک دست پاچه  این وسط محیا خانوم قربانی شد 

انگشت کوچیکمو کردم لا در ماشین مث چی درد میکرد نزدیک بود اشکم در بیاد 

کبود شده یه وضعی ...

حالا بدبختی دست چپم هم هست بازم خداروووووووو صد هزار بار شکر که انگشت سبابه ام نبود !! وگرنه کلا باور کنید کنکور دادنم هم مختل میشد!!

باورتون نمیشه دیروز تا حالا چقد خدارو شکر کردم و فهمیدم دا اگه بخواد میتونه همه این دوسالو تو یه لحظه برباد بده هیچچچچچی هم برا خودش نشه !! والاع خلاصه که خیلییی دیروز لطف خدا مشمول حالم شد و باعث شد زیادی سر نتیجه بد آزمونم غر نزنم !!

البته یه کم گریه زاری داشتیما 

نتیجه سنجش هم نمیذارم چون بسی افتضاح بود ...

حالا تا کارنامه نهایی بیاد اگه رتبم خیلییی تر تری نبود میذارم !!

این کنکورو بدک ندادم 

 

فعلا....

نوشته شده توسط محیا در ساعت 11:48 | لینک  | 

اینکه من نمیتوانم خورشید پشت ابر را ببینم تقصیر ابرها نیس !! آنها را سرزنش نمیکنم 

مشکل از چشمان من است که آنقدر بارانی چیز های پوچ دیگر شده است که یادتان را از دل برده است آقاجان!!

من...

من فقط دل خوشم به مستحبی که جوابش واجب است !

سلام...

خوب میدانم آنقدر گرد غفلت بر دلم هست که خیلییی وقت ها یادم میرود جزئ بزرگی از محیای آرمانی من وجود مقدس شما بود وبس

دستم درد نکند

خوب یادم رفت که چه چیزها از خودم میخواستم و چه چیزی شدم .......

وای بر من که هر بار یادم میرودو هر سال نیمه شعبان چقدر دلم میگیرد از دست خودم...

جمکران را قبول ندارم!!! درست ...

من به بت خانه های مدرنمان هیچچچچچچچ اعتقادی ندارم 

من فقط یه خیال مجرد و منزه از هر ماده را قبول دارم که روزو شب با چه پولهایی آذین بسته نمیشود!

خوب میدانم تا من به راه نیایم شما از راه نمی آیید!!

شده ام مثل خیلیییی ها که ادعای دوست داری خدا و حجتش را دارندو از پشت تیغ میکشند برای ریختن خون خدایشان!! 

شده ام مترسکی  که فقط خدا را برای روزهای سختش میخواهدو دم به دم زار میزند!!

اه 

اخر چقد میشود بد شد !!!!!!!

موعود من ...

صدایم را میشنوی میدانم!! میدانم به شدتی که من این روزها غافلم تو و خدایمان به همان شدت به یاد من هسید و برایم دل می سوزانید !!!

آقاجان من نه صرفا برای بهشتی شدن نع!!

برای گسترش انسانیت میخواهم پیرو شما باشم

نه صرفا برای آذین بندی جمکران نه برای گسترش کاخ های شرک مانند به اسم ایمان نع 

برای عدالتی که خیلییییییییییی وقت ها نبودنش دلم را به درد می آورد میخواهم مهدوی شوم!!

 

بگذار این دو هفته هم بگذرد فکرهای زیادی در سر دارم ...

باید همه غفلت هایم را با اسید اشک ها و ناله هایم بسوزانم !!

برای سفید شدن دیر نیس!!

روحم شبیه گوره خری شده است که نمیدانم سفید است با خط های سیاه یا سیاه با خط های سفید!!!

انقدر سیاه و سفیدش در هم شده است که دارد حالم را به هم میزند!!

ازین پارادوکس متنفرمممممممممممممممممممم

 

من محیای یک پارچه چند سال پیش را میخواهم !!

 

به همان اندازه که اینروزها غرق امیدم غرق ترسم 

دلیل امیدم را میدانم اما دلیل ترسم را نع

شاید جهلی است که ریشه در ژنتیک برادرم قابیل داشته است !!!

بیچاره قابیل!!! امشب اوهم را در قبر لرزاندم !!

 

بی خیال بروم بخوابم تا فردا صبح بشود و فردا صبح های دیگری که میشود و من در گذر این زمان لعنتی شاید ...

فقط شاید بتوانم محیایم را پیدا کنم!!!

شاید یک جمعه ای بیاید که تو هنوز نیامده باشی اما من ته دلم ذوق مرگ شوم که آخیششششش بالاخره توانسم قبل از آمدنش خودم را بسازم !!!

من یقین دارم که باید آیینه پروری های محیایم به قدری بزرگ و فول اچ دی باشد که به هنگام تابش ماهم شرمنده نشوم!!!

 

مهدی جان !! تولدت مبارک....

شمع های تولدت را آسوده فوت کن !! فقط یک آرزو بکن!!!

چشمانت را ببند و از خدا بخواه که زودتر بیایی پیش ما

این زمین واقعا دارد حالمان را متشنج میکند !!

حالا.... شمع هایت را که نمیدانم حتی چند شده است را فوت کن !!!

فقط میدانم تو قدرت فوت کردن آن همه شمع را داری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مادامی که وجودت روشنی بخش است و عدالت گستر ...

 

 

شب بخیر....

نوشته شده توسط محیا در ساعت 0:4 | لینک  | 

بدبخت شدممممممم

 

مردشور منو ببرنننننننننننننن

الهی بمیرموووووووووو راحت شم

گوه عالمو دنیا تو حلقم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محیا در ساعت 16:5 | لینک  | 

قبل از خوندن اخرین نوشت های قبل از کنکورم لازمه بگم که من دارم میرم یعنی وبو تا کنکور آپ نمیکنم اگرم بکنم میامو درصدای کنکورهای جامعی رو که میدمو میذارمو میرم یا اگه تراز قلم 16 هم رو خوب شدم میذارم !

این پست نظر سنجیش بازه !! اگه حرفی سخنی سوالی فحشی! تهمتی! چیزی داشتید در خدمتتتون هس!

تو این مدت نظراتو همینجا جواب میدم و وقت ندارم بیام وبتون واسه همین از الان"معذرت"

از آبجی سپیده عزیزم و سوگند مهربانم بی نهایت ممنونم به خاطر همه خوبی هایشان و سپیده عزیزم اگر مشکلی پیش اومد از همینجا باهم در ارتباطیم !!

به امید موفقیت همه..

یاحق ...

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

مجبورم خدافظی کنم 

و برم کمی آنطرف تر ها 

همان سویی که مارمولک ها این روزها برو بیایی دارنند و شده اند سوژه کابوس های شبانه ام!زیرزمین مخملی امان را عرض میکنم !!!

فعلا میروم و به درس خواندنم ادامه میدهم در تپش دل انگیز قلب پروانه های شب پرواز قعر زمین خانه امان !! که هربار که از نزدیک زمین پرواز میکنن من باز توهم کردنم گل میکند و فک میکنم مارمولکی فکر حمله را در سر میپروراند!!

در میان این همه جک و جانور موذی که خدایشان لعنت کناد ذهنم به کمی ان طرف تر های دیگر هم میرود 

به یک ماه دیگر !! بلی دقیقا یک ماه دیگر در همین ساعت !! منی که بساطم را از پای صندلی کنکور جمع خواهم کرد و خرامان خرامان و شایدم هم گرازان گرازان به سمت در خروجی در حرکتم !! منی که از دیدن روی پدر مادرم سربلند بیرون خواهم آمد!!و چشمان منتظر پدر از ان دور دست ان ظرف جاده چنان برق میزند که یک لحظه نگاهم را از او می دزدم!و چشمانم ناخود آگاه به دستان سیاه شده ام و مداد های در دست مشت شده ام می افتد!! مداد هایی که کربن به کربن گرافیت به گرافیت موفقیت من را یا بهتر است بگویم خیر زندگی من را رقم زدند !! به مداد ها که نگاه میکنم یادم می آید من کنکور خوبی دادم ! حدااقل این مداد ها این را به من میگویند و یاد چشمان منتظر پدر !! کمی نزدیک تر شده ام!! چهره پریشان مادر هم هسـت ! مادر من برای چه اینقدر مضطربی؟؟؟من که حالم خوب است ؟؟ اصلا بهتر از این نمی شود !! امروز روز تولد من است !! 

روی خندیدن های بی پایان ماست !!و شاید این تراژدی به بغل کردن و بوسیدن بهترین معلمان زندگیم هم ختم شود !! پدر مادر عزیزم که هر کدام به سهم خودشان در این راه و با من بودند با غصه هایم ناراحت شدند با خوشحالی هاشم صدبار ذوق مرگ!!

خوب میدانم در سر مهربان پدر چه میگذرد و در ذهن پریشان مادر چه !! پدر خوشحال است که محیایش موفق شده و بالاخره ازین شهر لعنتی میتواند برود و به پیشرفتش برسد به دور از هرچه یزدی عقده ای و نتوانم ببیبن است! پدر خوشحال است که محیا میرود و به جایی میرسد که  خودش یک زمانی آرزویش را داشت ! 

ذهن پریشان مادر تک تک اعضای فامیل را به چشم می آورد !! بخصوص اون پریسای بی شعور خود ککه پندار را !! که باید به او بگوید دخترم یک " جول شور" نیست دختر من کسی است که از این آزمون موفق بیرون امد !! دختر من کسی است که برای 4 سال عمرش هم ارزش قائل بود و حاضر نشد در هر رشته و هر دانشگاه و به هرقیمتی عمرش را تباه کند!! حاضر نشد در بین مشتی نخاله روزگار بگذراند و از هوای مملو از جهل انها استشمام کند !! دختر من  قهرمان شد !! و صد صدها تلفنی که ظهر به صدا در می آید و تا یک هفته همچنان دینگ دینگ تلفن همانا محیا کنکور چه کرد همانا! مادر هم که ته دلش هنوز به من و موفقتیم شک دارد بگوید ای میگوید بهتر از پارسال داده ولی هنوز معلوم نیس !!

درست یک ماه دیگر مانده و من در گذر این روزهای نفس گیر کلییی هم نفس میکشم آن هم عمیق .

 

ماهی های توی حوضمان را که یادت هست؟؟تک به تک مردند و اکنون فقط یکی مانده است که پهلوهایش زخمی است ! خسته است درست مثل من ...

او شاید تا کمتر از یک ماه دیگر این زندگی را بدرود بگوید و برود اما من تا یک ماه دیگر تازه متولد میشوم و این زندگی را صمیمانه تر در اغوش می کشم !!

فقط یک ماه دیگر.... 

ساعت 12:10 دقیقه ظهر میشود و تو قلمت را میگذاری روی دفترچه سوالات و چشمانت را میبندی و کل این یک سال رو در عرض چند ثانیه به خاطر می آوری!! یادت باشد تو هرچه که بودی در جایگاه خودت عالی بودی غصه نخور ... مطمئن باش تو ساعت12:10 دقیقه برترین رکورد زندگیت را زده ای !!

کمی آن طرف تر ... نگاه کن ... 

6 تیر را میبیبنی ؟؟ ایستاده است منتظر توست ... طفلی ظاهرش ترسناک است اما دلی بس مهربان و منطقی!! دارد . به منطقش گوش بده خیلی هم مسخره نیس! فقط میگوید:

تا کمی آن طرف تر ها درست در کنار ثانیه های ملال آور و پر استرس فقط و فقط درس بخوان ...

بقیه اش .... بقیه اش با کمی بالاتر است ! آسمان و خدایش را می گویم!!

 

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 12:36 | لینک  | 

نمیدونم چی بگم!!

ظاهرا همه گند زدن !! اخه رتبم به نسبت 75 هزار نفر بدک هم نبوده همچین !!

اما بی خیال مهم کنکوره !!

مطمئنم کنکورم رو خوب میدم خیلییی بهتر از این 

این درساش گوشش در رفت !!

به ترتیب :

ادب

عرب

دین

انگلیش

ریاضی گور به گور شده 

زیست جانم

فیزیک مرده شوری!!

شیمی خان!!

 

 

چند دقیقه بعد نوشت!: اقا من الان داشتم نگاه میکردم یعنی من زیستمو تو استان بین 800نفر 7 ام شدم؟؟؟؟!! یعنی شیمی رو 15 ام ؟؟ اونم تو یزد خرخون؟؟ اصن عجیبههههههه اقههه عجیبهههه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محیا در ساعت 12:3 | لینک  | 

سلام

این پست شیرینی دادن داره اساسی!

بعد از اونهمه اتفاقای بد که افتاد و اعصاب خوردی های خودمم روش خبری که دیشب داداشی داد کلییییییی خوشحالم کرد !!

گفتش که تو آزمون نظام مهندسی رتبه 5 ام کشوری رو اورده !!

 

براش خیلبیییییییی خوشحالم.فقط یه چیزش حیف شد تا پارسال به رتبه برترا سکه میدادن ازونجایی که ژنتیکا بی شانسیم امسال بودجه ته کشیده فقط لوح تقدیر براش فرستادن !ولی خب  این اتفاق باعث شد احتمال اینکه کارای پذیرش دکتری علم وصنعت هم بهتر پیش بره ببیشتر بشه !منکه کلی دعا میکنم که اونم دکتری تهران قبول بشه و منمن تهران قبول شم تا باهم بتونیم بریمو بیایم نه که منم ترسو بچه لا پنبه بودم !هرچند دکتری همش یه روز یا دوروز در هفته کلاسه ولی خب اگه بشه داداشیو اونجا ماندگارش کنم خوب میشه وایی کاش میشد کل زندگیو ازین شهر خراب شدمون ببریم بیرونو بریم تهران !! منکه خیلیی دوست دارم ولی احتمالش صفره با توجه به وابستگی پدر مادرم به پدر مادرشون !! ولی خب منو داداشیمو بریم تهران " اثر بنیان گذار " کنیم خوبه(اثر بنیان گذار تو زیسته بابا فشار نیار به مخت!)

داداش مجتبی  همیشه قهرمان و الگوی من تو زندگیم بوده و هست !! تازه این اتفاق کلی هم بم دلگرمی دادو باعث شد یه کم بیشتر به درس خوندنم و خودم امیدوار شم !!

بیخودی برا من قیافه نگیرید که داداشته و حالا به تو چه !! ای بابا داداشمه ها مثلا تولیدی یه کمپانی هسیم !!

اگه اون تونسته منم قطعا میتونم!!

خلاصه که امروز واقعا خوشحالم البته یه خبر ناراحت کننده هم هس 

اونم اینکه متاسفانه ل ا ت ا ر ی نه من نه مجتبی هیچ کدوم پذیرفته نشدیم!! هیشش کلی امید بسته بودم میرم آمریکا راحت دندون پزشکیمو میخونما ! حالا شایدم فیزیوتراپی بستگی به علاقم در اون محیط داشت !!

حالا که نشد رفت تا لاتاری بعدی اگه به منه مثلا تو سن 90 سالگی (اینقدم میخام عمر کنم ؟؟) اسمم بیرون میاد اونوقت دیگه باید نوه هام کولم کنن ببرنم !! ولی این خدایی دپرسم کرد کلی امید بسته بودم بش 

مسلما اگه اسمم در اومده بود الان اوضاع 180 درجه برام عوض شده بود 

 

 

بهت تبریک میگم داداش خوبم !! ایشالا همیشه و همه جا موفق باشی

منم برات دعا میکنم فقط کاشکی خدا یه ذره بهت عقل بده اینقد سر به سر من نذاری هی بگی کجا قبولی ؟؟ تو که قبول نمیشی و ازین حرفا !!

قوربون خدا برم روز به روزم یه کاری میکنه که تو انگیزت بیشتر بشه برا سر ب سر گذاشتن من 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 11:45 | لینک  | 

 

 

از آهنگ مست نگاه مازیار فلاحی متنفرمممممممممم

فهمیدی مخاطب خاص؟

متنفررررررررررررر

 

دیگه هم اینجا نبینمت .... دیگه هیچ وقتتتت و هیچ کجا نبینمت ...

 

 

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 11:10 | لینک  | 

سلام ملیک !!

امروز صبح پاشدم عین یک فروند آدم کله خر رفتم زیر دوش آب سرد و حموم کردم 

بعدم صبحانه زدمو حاضر شدم به سمت یک عدد آزمون دهن سرویس کن !!!

که متاسفانه سرویسینگ هم شدم !!

رفتم برخلاف عادت معمول همیشه که تو قلم غلغله دختره این سری پسرا هم بودن !! یعنی حوزه ما و اونا یکی بود البته مکان آزمونشون جدا بودا فقط تو حیاط که منتظر بودیم کنار ما بودن!!

چه نرره غولایی هم بودن بعضی هاشون !! والاع

حالا بماند رفتیم تو سالن و کصافطای خرررررررررخودمو به 87! تیکه تقسیم کردم که عاقا جان من دست چپممم گردنم له شد برید یه صندلی برام بیارید !! مردک بیشعور میگه باشه باشه الان میارم میره پی لودگی خودش اونور سالن وا میسه فک زدن با رفیقش !!

از طرفی هم نمیتونسم خودم بلند شم بیارم وقتم داشت میرفت !! ولی خب کل تایم ادبیات بد گذشت !! اصلا یه گردن درد شدیدی شدم که نگو !!! احمقای خر 

اخر سر دیدم زیادی دارن مث همیشه حقمو میخورنو مظلوم واقعا میشم بلند شدم از سرجام واسادم 

مردک اومده یک صورتی شده که خانوم چرا واسادی بشین تخلفه !!! میگم خجالت نمیکشید ؟؟؟؟ یک ربع از زمان آزمون گذشته خودمو دارم میکشم یه صندلی بیارید !! 

دیگه دیدن داره ولوم صدام میره بالا رفتن اوردن!! والاعع

ولی خب اصلا یه شروع بد خودش خیلی تاثیر منفی میذاره حالا نمیخام بهانه بیخود بیارما !!

ادبیات ها نسبتا به نظرم بدک نبود جز قرابتا که بعضیاش اصلا چرت بودو خیلییی پرت بود سوال  از غیر استانداردی البته من از قبل میدونسم که سوالای سنجش قرابتاش پوکیدس واسه همین خیلییی ناراحت نشدم !!

سوتی ادبیات: رفتم سوالای قسمت انسانی رو هم ج دادم !! بعد میگم عه وا چرا شماره این سوالو من پر کردم تو دفترچه نکنه اشتباه پر کردم کلا؟؟؟ بعدش دیدم وقتی دوتا سوالو ج دادم نوشته انسانی !! خخخ میگفتنم چرا  این لغتاش عجیب غریبه من تاحالا ندیدم ها !! 

عربی به نسبت عربی پوکیده من خوببب بود مخصوصا متنش که یه داستان تابلو بود داستان یوسف!!

قریب 16-17 تایی جواب دادم که نمیدونم درست بودن یا نه 

دینی به نظرم عالیییییییییی بود همه رو ج دادم غلط درستو نمیدونم !! اما حس بدی ندارم نسبت بش !! 

زبانم ای بدک نبود اما خب من از کلوز خیلیی سر در نیاوردم متنا بدک نبود با اینهمه 22 سوال زبانو جواب دادم که میدونم غلط زیاد دارم 50 درصد بشه گل کاشتم !!!

اختصاصیا ریاضی برخلاف همیشه که سفید میذاشتم اون مباحثی که تو این هفته موفق به دوره شون شده بودم رو ج دادم و نسبتا بدم نبود 9-8 سوال ج دادم !! نمیدونم چرا نتونسم کاربرد مشتق هاشو حل کنم !! یکی تو اونا موندم یکی تو سوال پیوستگی !! هرچی حل میکردم جوابم تو گزینه نبود لعنتی !!! اون سوال ماه تولد ورزشکارم رو دقیقا زمانی کع گفت داوطلبان وقت تمام من حلم یهو زد به سرمو فرت فرت نوشتم البته راه حلو بلد بودما بد ساده میکردم ج نمیرسید که دیگه دقیقه نود به ذهنم شوک وارد شد خوب ساده کردمو به جواب رسیدم !!

زیستش خوب بود !! البته خب از سطح کانون و کنکور پایین بود !! اصلا نکته نداشت !! ولی نسبت به سنجش 17 خرداد پارسال خدایییییییییی سبک سوالاشون خیلی بالاتر رفته بود ! آورین !!! یه دست به افتخارش ( تو روحش !)

فیزیک افتضاحححححح شاید 4 تا سوال شایدم کمتر ج دادم 

اصلا هنگ بودم 

فرمولای پیش 2 هیچکدوم خاطرم نبودن !! والبته ناگفته نماند اون فشاری که  بیشعورا اول ازمون باعث شدن به من بیاد سبب شد که بعد زیست دیگه حوصله دفترچه رو نداشته یاشم !! اصلا داشتم یه لحظه شبیه کنکور پارسال میشدم حالت تهوع و اینا .. ول کردمو چشمم رو دوختم به پره های تهویه هوای بالای دیوار گوشه سقف  و چندتا نفس عمیق کشیدم !!! دختره کناریم یه نگاه میکرد فک کرد مونگول دیده خخ !! 

بعد یه ذره بهتر شدم و البته بازم اون اکتیو بودنی که مد نظرم بود که نشد ولی خب ...

شیمیو از شیمی  2 شروع کزدم دیدم نمیتونم رفتم صفحه اخرو همه سوالای اسید بازو ج دادم جز یکی که فرمول یه ماده ای رو داده بود دوتا مسئله هاشو حل کردم که چرت بود از الکترو شیمی هم یه سوال ج دادم از تعادل هیچیییییی ج ندادم !! همه تست های استوکیومتری رو خوشبختانه به جواب رسیدم !!

مث سگ سر موازنه ها گیج میزدم اصلا مخم هنگ بود !! ولی در کل شیمی رو خوب نزدم میدونم!! حتی به 25 سوال از 35 سوال هم نرسیدم !! نمیدونم چرا هرچیم فک میکنم خیلییی ج دادم اما اخرش میشمردم حدودا 21 یا 22 شد فک کنم تازه معلوم نیس چقدش غلط باشه !! بیشتر مشکل شیمی امروز رو تو سوالات مفهومی و حفظی داشتم مسائلش جز مسائل تعادل و اون مسئله فصل 3 سال سوم بقیه خوب بودن البته اون مسئله 30 درصد جرمی هم فک میکنم آسون باشه هرچیی زور زدم راه حلش به ذهنم نرسید اصلا مخم منجمد شده بود!!

در کل آزمون خوبی نبود !! تازه نگران غلطای فراوونم هسم !!

---------------------------------------------------------------------------------------------

شنبه بعد آزمون نوشت!

اینم نتیجه اولیه گندی که زدم!

1)عمومی ها در مجموع بدک نبود اما خب آسون بودن سوالاش...

2) اختصاصیا برم بمیرم بهتره واقعا!! تو روحم خودمو سنجش صلواتتتتتتت محمدی ختم کنید !! والاع

 

 
وضعيت تحصيلي: پيش 85 تا91
گروه آزمايشي: علوم تجربي
 
سهميه ثبت نام: 2
استان و شهرستان محل اقامت : يزد-يزد
نمره به درصد
درس
66.7
زبان و ادبيات فارسي
46.7
زبان عربي
78.7
فرهنگ و معارف اسلامي
82.7
زبان انگليسي
0.0
زمين شناسي
17.8
رياضيات
61.4
زيست شناسي
7.8
فيزيک
41.9
شيمي

تخمین رتبه خودم کردم ! شد 6500-5500منطقه 2 

تا فیزیوتراپی شهید بهشتی راه درازی در پیش است !!!

توجه : این قسمت  زیر خاطرات خرکی خودمه هرکی حوصلشو نداره نخونه نتونسم منتقل کنم به ادامه مطلب !!  کپی نشد

عد آزمونم رفتیم دهات!! وای حالا فک کن من از آزمون در اومدم مثانم داشت منفجر میشد تا ده که یه ساعت راه بود ببین چی کشیدم !! دیگه رسیدیم خاله اینا اومدن استقبال گفتن محیا شیری یا روباه !! گفتم توروووووو خدا بگید دبل یو سی کجا من بیشتر الان شکل مثانه شدم تا شیر یا روباه !! دیگه شیرجه زدم تو دستشویی!!!!! آخخخخخخخخیش چه حس خوبی داشت ها داشتم میپوکیدم !!

دسپخت خاله بزرگم حرف نداره بش میگیم خاله جان !! سرسفره پسر خاله ممد! گفت بخورید که دیگه همچین چیز افتضاحی گیرتون نمیاد !! گفتم بچه دو روز بیا خونه ما میفهمی افتضاح دست پخت خاله جانه یا مامان من !!

بعدم مث قحطی زده ها ندید پدیدا گفتم اخخخخ خدایتا ممنونم که منو به ارزوم رسوندی چند وقت بود دستپخت خاله جونمو نخورده بودم داشت یادم میرفت غذا خوب چیه !!

از سه تا دختر مامان جانم فقط خاله بزرگم دستپختش عالیه مامان من یه محدود غذاهایی رو خوب میپزه بقیه رو افتضاحححححح اونم به خاطر اینکه اصلا واسه غذا وقت نمیذاره همه موادو میکنه تو دیگه خودشون پخته شن بدون هیچ تفت دادن یا چیزی !!

خاله کوچیکه که اصلا مپرسسسس !! به قول ممد بچه های خاله تا دوسال دیگه سوء تغذیه میگیرن !!

کلا از بالا به پایین کارایی این سه تا دختر اومده پایین!! بدعنق ترینشونم مامان منه !! نجیب ترین همین خاله بزرگه کلا من عاشق خاله بزرگمم خیلیی نجیب و خوبه !! واقعا قابل قیاس نیس با اون دوتا خواهر و مخصوصا مامان خودم !!! خاله یه چهره نجیبو بی صدا مامان من صرو صدا کنو گیر بده !! اوففف

بعدم با دخی خاله اینا رفتیم ده پیاده روی !! زولبیا هم داغ داغ خریدیم خوردیم !!!یه عکسم گرفتم که عالی شده به نظرم با اون لباسای جوادم !! 

بعدم تو زمین فوتبال پسرا داشتن بازی میکردن پویام گیرذ داد که من میخام برم دخی خاله هم دیواری مهربون تر !! از من پیدا نکرد گفت محیا میبریش ؟؟ گفتم اره خب میبرم!! منا رو هم کردن با من مثلا مواظبم باشه خخ حالا یکی واس مواظب خودشون باشه ها والاع 

عجب شخصیتیه این پویا خودشون انداخت به این مردای 25 -6 ساله اونام بازیش دادن البته بماند که خرش کردن ها هروقت توپشون میرفت بیزرون پویا رو میفرستادن بره بیاره پویام بچه از شوقی که بذارن باشون فوتبال کنه میدویید میورد منو دخی خالم اونجا  کلی گپ زدیمو از دوس پسر تازش گفت !! ای بابا ... 

مام مدام حسرت خوردیمو درد دلمونو خفه کردیمو ریختیم تو خودمون ...

اخر سر خسته شدم میگم پویا بیا بریممم پسره میگه ابجی بذار باشه داریم بش تعلیم میدیم !! گفتم ممنون از لطفتون !! ولی ما باید بریم !! میگه خب بذارید یه کم دیگه بمونه !! حالا بماند که به قول منا میگه اینا پویا رو هم بخاطر کرم خودشون به ما تو بازی راه دادن !! خلاصه گفتم ممنون اصلا شما اینقد بش فوتبال یاد دادید فردا زنگ میزنن برا تیم ملی میخانش !!! پسره کپ کرد  دیگه خدارو شکر پویام مقاوت نکردو اومد !! اخه چند بار قبلش صداش زدیم نمیومد میگفت من نمیام شما برید !! حالا فک کن تو ده به این بزرگی بچه گم میشی که ...

عاقا خوش گذشت جاتون خالی 

دختر خاله بزرگه (مریم ) میگه محیا امسال چی میخای قبول شی >؟؟ میگم عاغا من هیچچچچچ ایده ای ندارم فعلا بیام یه چیز بگم بعد نشه ضایع میشم !! مامان گفت فیزیوتراپی میخاد !!

پسر خاله هم ماشالا همش تو کار باسنه!! میگه وایی محیا آره کارت میگیره تو فامیل ما همکه چپ و چوله ان !! باسنام همه کجه و گشاد !! گشادیشم میشه با فیزیو گرفت ؟؟ ای خدا عقلت بده محمد !!

 

امروز فهمیذم ازین شوهر خاله بزرگی خوشم میاد ها !! البته میدونی چرا چون بحث سفر شد که میگفت ما همیشه تنها سفر میریمو خش نیسو اینا بعد باباهم گفت اتفاقا محیام با شما هم عقیدس !! خلاصه منم خوشحالللللل که یه کوه بزرگی مث شوهر خاله تو این مورد بام هم عقیدس و پایه شده !! چند تا برنامه سفرم ریختیم که به قول مجتبی همیشه مافیای پشت پرده باعث کنسل شدن همه اش میشن راس مافیا هم مامان خودمه 

حالا فک کن داریم به شوخی میگیم برنامه بریزید بعد کنکور محیا چندتا سفلر بریم بریم بهشت گم شده و این حرفا اصلا حالا هنوز حرفه ها مامانم شورع کرده !!

نهههههههههه نمیشه به من مرخصی نمیدن ... این بهانه تموم شد یه چیز دیگه بهانه کرد 

کلا رو اعصابه این طور مواقع خب مادر من اخه چه کیفی داره همیشه سفر چهارتایی میریم مث مرغ واس بشینیم مردمو نگاه کنیم !!! منکه امسال بهشون محکم گفتم یا با خاله اینا میریم یا من نمیام خودتون هرجا میخواید برید !! مامانم تهدید میکنه میگه گوشی برات نمیخرما !! گفتم به درک نخر بهتر از اینه که 7 روز قشنگ عمرمو تو یه سفر مزخرف بگذرونمو هرزوز ارزو کنم کی بشه تموم بشه !!

فک کن پارسال رفتیم بهترین جاهای شمال نهارخورانو اینا اما من همش ناراحت بودمو دلم میگرفت میگفتم کی بشه برگردیم یزد !! والاع اینه که دیگه امسال عمرا برم اون میخاد تنها بره بره  ما مجبور نسیم رو افکار مسخره اون روزگار بگذرونیم ک...

 

واییی خدا امروز چقد به پویا خندیدم ! ماشین شوهر خاله آوانتاس موقع گردش بعد از ظهر من با ماشین اونا بودم بعد یه جا واساددیم شیشه من پایین موند گفتم مجید اقا شیشم پایینه غمی نی ؟؟ پویام اصلا نذاشت بابا بزرگش بحرفه گفت خاله محیا ماشین بابا جون خارجیه خودش اتوماتنییکه !! مث ماشین قراضه شما کهع نیس !! گفتم نگاه کن تورو خدا این دیگه مونده بود مسخره ماشین قراضه مارو بکنه !!

بعد برگشتیم جلو در باغ همه پیاده شدیم !! منا گفت بابا شیشه رو بالا نکردم ماشینو خاموش کردی !! منم گفتم منا چرا سرت نمیشه این ماشین خارجیههههههه خودش بالا میره !! شوهر خاله مرده بود از خنده ..

کلا برعکس اون شوی خاله که ازش متنفرم و فک کنم اونم از من بدش میاد ( خب دل به دل راه داره )) البته اول من ازش بدم اومدا بعذدش اون متوجه رفتار سردو بد من نسبت به خودش شد حالا باد خودش میکنه برا ممن

این شوهر خاله رو از بچگی دوست داشتم تابستونا همش خونشون بودم مث بابام دوسش دارم تاحالام چیز بدی ازش ندیدم همش محیا خانوم محیا خانوم صدا میکنه خیلی آقاس !! اونم البته خیلیی منو قبول داره و تاییدم میکنه امروز میگفت محیا آشپزیش بیسته من منتظرم کنکورش تموم شه ایندفعه ده میایم اون غذا بپزه !!

در مورد رشته هم که بحث شد گفت اره فیزیو تراپی بعد دندون پزشکیه و شاید از اونم بهتر بشه چند سال دیگه !! میگفت تو خیلییی بهت میاد خانم دکتری اصلا تیپو رفتارت میخره !! منو بگو ذوق مرگگگ

 

 

وای دیگه دستم درد گرفت !!

خیلی نوشتمممممممممممممممممممممممم شاید ازین به بعد دوباره کمتر بیام نت شایدم نع !! معلوم نیس 

 

 

نکته: آزمون امروز رو که اولین آز جامع بود خوب ندادم اما " مطمئنم " کنکور رو عالی خواهم داد!! 

 

به امید خودت مهربونم !!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 22:46 | لینک  | 

فاطمه جان یه سوال خیلی خوب از فصل 3 شیمی پیش گفتن که من بالاخره امروز موفق به اتمام دوره کامل این فصل و البته حل این سوال به ظاهر شاخخخخخخخخ ولی در باطن آبکی شدم!!

 

و یه پوزش از فاطمه عزیزم که تو نظرات اشتباه کردم جوابتو دادم که گزینه 3 میشه !! اصلا من دارم توهمی میشم به خدا! اون چیزی که صبح به عنوان جواب سوال تو پاسخنامه نگاه کردم الان نیستتت غیب شده نمیدونم اصلا کجارو نگاه کرده بودم هرچیم گشتم تو کنکورای مختلف کگه خدایا چی بود من دیدم پیداش نکردم ولی حل درستش اینه که اصلا نیازی به تعادل نداشته که خیلی ساده اس !!

(به خنگیت آقای شیمی پی بردم اخه کجای قیافه این سوال به بافر میخوره مرد مومن؟؟ خدا عقلت بده !! مثلا هم دبیر شیمی رتبه 5 منطقه کنکور 92 بوده ! اصن یه وضعی !)

 

سوال::
محلول 0.1 مولار اسید ضعیفHA (pKa =7) l با اضافه کردن سدیم هیدروکسید جامد در حال خنثی شدن است . pH این محلول از آغاز واکنش تا خنثی شدن 50 درصداز مقدار اسید , به تقریب چند واحد تغییر می کند؟ log 7 =0.85
الف- 0.3
ب- 0.2
ج- 0.4
د- 0.15

 

خب در قدم اول میدونیم که غلظت مولار اسید رو داده 0.1 و هم چنین با توجه به پی کا آ میفهمیم که کاآ اسید بوده 10 به توان منفی 7 

برا اساس فرمول : (فرمولو فارسی مینویسم بلد نیسم انگلیش کنم !)

کا آ برابر است با غلظت مولارx الفا به توان 2 تقسیم بر 1 منهای الفا که چون اسید ضعیفه و درصورت سوال به این مسئله تاکید شده مخرج کسر رو نادیده میگیرم به این میرسیم که الفا 2 بوده 10 به توان منفی 6 و در نتیجه الفا بوده 10 به توان منفی 3 

حالا با داشتن الفا و مولار پی اچ اغاز واکنش رو حساب میکنیم !! که میشه 4 ! (لازم که نیس توضیح بدم این 4 کجااومد ؟؟)

 

حالا میریم قسمت دوم مسئله !

یه نکته بسیاررر مهم و مسخره که خودم تو همین نکته گیر بودم ان بود که حالا که 50 درصد اسید مصرف شده پس غلظتش نصف میشه !! من اینو نمیتونستم تشخیص بدم(همیشه همینه به خدا سوالای کنکور آسونن یه همچین چیزی میذاره تو سوال که خیلی هارو اذیت میکنه مث من حالا فک کن تو اون استرس سر کنکور دیگه چی بشه !!)

پس با توجه به این که نصف اسید مصرف شده ما باید 0.1 را تقسیم بر 2 کنیم و به عدد 0.05 برسیم برای غلظت مولار قسمت دوم مسئله ! 

حالا دوباره برمیگردیم همون فرمول خوشگله اولی !! 

کا آ که قطعا ثابت مونده و تغیری نکرده پس 10 به توان منفی 7 را مساوی میذاریم با مولار جدید یعنی 0.05 و ضرب در الفا به توان 2 میکنیم که اینجا الفا به دست میاد رادیکال 2 ضرب در 10 به توان منفی 3 

میدونیم که رادیکال 2 برابر با 1.4 هس !!

حالا میگیم غلظت هیدرونیم جدید برابر است با مولار در الفا یعنی 5ضرب در 1.4 ضرب در 10 به توان منفی 5 که در نهایت به دست میاد 7 ضرب در 10 به توان منفی 5 و با توجه به عدد 0.85 که در صورت سوال داده لگاریتم میگیریم و به عدد 4.15 میرسیم برای پی اچ مرحله 2 پسسسسسسسسس

0.15 غلظت تغییر کرده !! (گزینه 4)

 

جونمممممممممم در اومد !!!

 

 

پی نوشت : عاغا من جدیدا بدجوری توهمی شدم نمیدونم چرا !!!

شبا که همش فک میکنم دزد تو خونس ! روزام فک میکنم همش یه مارمولک داره از دیوار زیزمین به سرعت باد میره !! البته ناگفته نماند چند بارم توهم نبود تا حالا قریب 5-6 تا مارمولک دیدم عمرشون سرآد!!

شبام که میخابم خواب میبینم مارمولکا بم حمله کردن سه چهار تایی ریختن تو لباسمو اینا !!

 

به نظرتون دارم کم کم دیوونه میشم عایا ؟؟؟ دیگه امیدی بم نیس یعنی ؟؟؟

 

نع من هنوز خیلی جوونم نه من هنوز ارزو ها دارم مادرر

 

------------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا افزود!! : این عکس گوشیه که میخام بعد کنکور بخرم 

واییییییییی اصن دیوونم کرده  کی بشه من اینو دست بگیرم .یعنی میشه ؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 19:7 | لینک  | 

یعنی عنوانم تو حلقممم!!

 

دیروز جلسه مشاوره داشتم و طبق همیشه پدیده جان تاید کردند که بنده چه دختر چشم سفیدی ام !!

حالا چرا >؟؟؟؟ به پدر میگه بعضیا میان اینجا اصلا رنگشون میپره از ترس حالا ما نمیگیم محیا رنگش بپره چشم میکنه تو چشم من میگه خب گزارش کار ننوشتم!!!!!!!!!!! تازه لبخندم میزنه!!

نه من از شما میپرسم بده ادم خنده رو باشه؟؟؟ بی ذوققق

حالا بماند ساعت مطالعه رو صبحا از 7 کشیده 6/5 

مام دیدم مثل وزغ!! تو وان ساعت خوابمون میادددد دیگه به پدر گفتیم چون من به فکر سلامتی شمام بیاید صبحا بریم پیاده روی!! خلاصه امروز صبح پاشدیم 5/5 نمازه رو زدیم بر بدنو رفتیم پیاده روی مامان خانوم که از روز اول جا زد رفیق نیمه راه 

منو پدر رفتیم هنوز هوا تاریک بود !!

و امروز یکی از ارزوهای عمرم براورده شد و اونم این بود که یه بار وقتی شبه و هیچکی تو خیابون نیس برم قدم بزنم البته تو قانون نامه اون ارزو قیده شده بود که محیا باید هندسفری به گوش باشه و اهنگ مست نگاه فلاحی رو گوش بده ولی خب امروز هندس فری نداشتم از فردا...

بعدم یه دوش گرفتمو 6/5 رفتم پی درس

اخخخخخخخخ دهنم سرویسه با این برنامه سنگینش !!

به قول خودش سنگین ترینو مهم ترین برنامت همینه اینو درست اجرا نکنی انگاری اصلا یه سال مشاور نداشتی !!

استراتژی ایشونم اینه که تا 20 خرداد باید این برنامه اجرا بشه و از 20 تا 27 ام تازه شروع کنیم کنکور دادن اونم هروزززز!! یعنی کلا با سیستم قلم متفاوته!! از 27 تا کنکورم تورق بریم !!

خداکنه بتونم برنامه جامع رو خوب اجرا کنم 

یه کتاب زیست جدیدم خریدم که ای کاششششششش خیلی زود تر از این ها با این کتاب اشنا شده بودم !!

تنها کتابیه که تست هاش و سبکش بر حسب کنکور دو سال اخیره !! کتاب جامع زیست گاج که عکس شیر روشه !!

به قول پدیده مثل شیر بعدش هرچی تست زیسته میزنی!! واقعا تست هاش و سبکش متناسب با کنکورای جدیده و تاحالا همچین کتابی تو بازار نبوذ !!

ولی پاسخنامه نداره فقط کلیدی رو زده تهش تشریحیش هنوز چاپ نشده !!!

اگه تونستید تهیه اش کنید قیمتش 27 تومنه!! اما خب اگه نمیرسید بزنید ولش کنید ... ببینید برنامه تون چطوریه !!

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 19:3 | لینک  | 

صدای فس فس باد میاد...

جلوی درگاه هال رو زمین تک و تنها خوابیدم!درم باز کردم باد بزنه این آتیشی که افتاده به جونم بیشتر از این عذابم نده!

به جلسه مشاوره فردا فک میکنم

به مسیری که به چشم برهم زدنی گذشت!

مسیری که توش شاید ته محیا بودنمو نذاشتم .اما خب خودمونیم بی انصافی نکن خیلیم که بد نبودم!

من فقط خطر کردم خریت کردمو خواستم از یه مسیر پر ریسک تر  خودمو بشناسم

اما خب هرچی بود گذشت...درست مث ثانیه های دهشتبار روزای بد

منم تا حدودی سیمان کاری شدم!

و...

عاشق شدم!!!!!

بی خیال همه ناگفته هایی که حتی اینجام نه تنها حس گفتنشون را ندارم بلکه جاهای دیگه تواننن گفتنشون رو ندآرم

اصلا بذار ناگفته بمونن!! بذار راز بشنو مرواریدای قلبمو بسازن.

 

امسال آسمونو شناختم از بسکی بش نگاه کردمو خواستم دلمو آروم کنه! رفیق بدی هم نبود حداقل از این زمینی ها که بهتر بود 

متهمم نکن که تو انتخاب دوست اشتباه میکنی!!نه رفیقای خاصم که جای خود دارنو با دنیا عوضشون نمیکنم 

مشکل من اینه که همه رو دوست میبینم

البته برای بدبین بودنم خیلییی دیر شده باید به همه به چشم خوب نگاه کنم تا خودم آرامش بیشتری داشته باشم.

من ایمان  ندارم که به یه نگاه میشه عاشق شد اما به عشق  یقین مطلق دارم !!

برای اینکه عاشق بشی صرفا چهره که مهم نیس هزاررررر تا چیز دیگه باید باهم متناسب بشن تا تو واقعا عاشق شده باشی . منم هنوز به اون هزارتا چیز نرسیدم 

به کسی نگو ولی بات رو راست باشم من تنهایی نمیتونم اون هزار تا چیزو جور کنم باهم 

پازل سختیه نه؟؟؟؟

پس بذار تیکه هاش فعلا توی جعبه قلبامون بمونه تا به وقتش که باهم بچینیمش ...

 

همین الان صدای بیگ بن نزدیک خونه شنیده شد !!داره میگه ساعت 2 صبح شده محیا بگیر بخواب بچه جون

تو اونو ندیدی؟؟ یه بیگ بن بزرگه  از مال لندن هم خوشگل تره خیلی نزدیک خونه ماست 

همون زرتشتی هایی که براشون کلی احترام قائلم ساختنش!!

 

میخام بخوابم ....

.

.

.

صدای فس فس باد میاد....

 

 

سم

 

نوشته شده توسط محیا در ساعت 1:47 | لینک  | 

یکی از کتابهایی ه واس برا تاریخ ادبیات بلد باشیم " فیل در خانه تارک" این کتاب نوشته آقای ناصر ایرانی هستش و خیلیم کتاب معروفی نیس تو ادبیات ما احتمالا باید تو قسمت اعلام بش اشاره شده باشه!

قسمت جالب قضیه رمزگذاری بنده برا حفظ این اثره !

و ماجرا بر میگرده به همون عموم ک ساکن تهرانه!از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهان این عمو کمی چاق تشریف دارن بعد ظاهرا اکثر مواقعیم ک تو خونش تنهاس ازهمون یه لامپ کم مصرف زرد مخرف تو اون حال کوچیکش که من ازش متنفرم استفاده میکنه! پس نتیجه میگیریم خونه ای که عمو ناصر تو "ایران" زندگی میکنه تاریکه!

چاقم که هس پس اگه سو تفاهم نشه میشه به فیل تشبیهش کرد!

اینه که کتاب فیل در خانه تاریک شده نوشته ناصر ایرانی!

 

به مامانم گفتم یه اخم کرد گفت خاک تو سرت بچهههه خخخ بعدشم خودش زد زیر خنده!

حالا ذهن من خلاقه به من چه???نه من از شما میپرسم!ب من چه??

قصدمم که توهین نبود یه رمز گذاری محیا گونه اس!

اصلا شاعرمیگه برای ورود به دانشگاه بسیار رمز باید گذاشت!بعلهههه آقا خانم بعله!

.

.

امروز بعد مدت ها نهار میگو داشتیم اوفففف منم عاشق میگو ام و این جزو محدود غذاهایی هس که مامانم خخوشمزه میپزه!

 

فعلا خدافظی کنم تا این تبلت قراضه قاط نزده!!!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 19:3 | لینک  | 

 داستانی که فرستادم یک برش زندگی!!

احتمالا ایمیلم اصلا نرسیده بود دستشون چون اسممو زیر نویس هم نکرد !!

بازم میفرسم ببینم میخونه یا نه!

حالا بماند که این داستانم نسبت به نوشته های دیگم بی کیفیت تره ولی خب خدایی هیچیییییی کمتر از اون داستانایی هم که اونجا خونده میشه نداره !! تازه به نظرم بهترم هس(خود ککه پنداری!)

 

 

 

متاسفانه یا شایدم خوشبختانه رمز داره!!

هرکی رمز خواست بگه صلاح دونستم میدم

یه معدود افرادی هم که روز چهارشنبه ساعت 8/5 صبح بیدار باششون کردم ولی داستانم به خاطر سهل انگاری خودم خونده نشد رمز هدیه میشه!(چه هدیه معنوی!!) خلاصه برا جبران شرمندگیه !!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محیا در ساعت 20:8 | لینک  | 

در  شناسایی مکن تعجیل طالب زان که من  

                                                      هرکه را کافر گمان بردم مسلمان یافتم!

.

.

.

.

.

این شعر هم رو برای یه عده ای مینویسم که فک کردن چون الان نزدیکای کنکوره من به پای خدا افتادمو التماسش میکنم !! مهم اینه بهش برسی کی و کجاش مهم نیس !! از خدا میخام تا اخر عمرم ازش جدا نشم 


مه فشاند نور و سگ عو عو کند  

                                                  هرکسی بر طینت خود میتند!!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 21:22 | لینک  | 

سلام 

دلم میخواد بنویسم 

بعد از اینهمه اتفاقایی که افتاد اصلا باید بنویسم 

بدجوری خوردم زمین بدجوری روزگار بام بد کرد !! اما خب من باید بلند میشدم من باید بتونم

الان دیگه این فقط خودم نیسم که میخام بهترینم برام رقم بخوره(دقت کردی گفتم بهترین گفتم صلاح خدا نه فقط پزشکی یعنی خوشبختی مطلق) 

این حرفای الانم دلیل داره 

دلیلشم الان بهت میگم! بم گوش بده اونقدرام نابلد نیسم..

اول مهر که شروع کردیم کلی آرزو و رویا داشتیم کلی میگفتیم آزمون بعدی 7000میشمو این حرفا خودم به شخصه بالاترین ترازم 6577 بود بالاترم نرفتم چرا تو زیرگروه1 تراز6700هم اوردم ولی بیشتر نچچچچ

مث باد گذشت انگاری دیروز 10 مرداد 92 بودو اون پتک بزرگ ساعت 6 صبح آفتاب نزده بود که خورد تو سرم !! همین دیروز بود که مونده بودم گریه کنم یا نه اصلا از بس شوکه بودم آب چشمم خشک شده بود انگار ! قلبم به زور میزد حالا بماند ....

میخام بگم یه فرصت یه ساله ی خوبی بود و تا حدودا40روز دیگه هم هس برای " بزرگ شدن "

برای فهمیدن یه سری مساءل که شاید اگه زندگی میخواست به همین روال عادیش پیش بره ما هیچ وقت این یه سری مسائل رو نمیفهمیدیم!

خود من به شخصه روزی صدبار خدارو شکر میکنم که یه سال پشت کنکوری شدم!!! درسته شاید دیر تر رفتم یونی و به عقیده بعضیا خیلی چیزارو از دست دادمو وقتم تلف شد اما میخام بگم اون بعضیا چشم دل ندارن که ببینن من تو این یه سال چیزایی به دست اوردم که اگه این یه سال تو تقدیر زندگیم نوشته نشده بود من هیچ وقت به دستش نمی آوردم 


تو این یه سال فهمیدم نمیشه گریه کرد نمیشه برا مشکلات ناز اومد باید جنگید حتی اگه زخمی بود !! مث من که الانم هنوز جا زخم هام خشک نشده ولی نه تنها راه نمیرم بلکه دارم میدوم حتی شاید از زخمام بیشترم خون بیاد ولی مجبورمممممم که بدوم !!

یاد گرفتم که بیشتر آدما فقط برای خنده هات میخوانت تو سختی هات میشینن کنار جاده یا یه تاکسی در بست میگیرنو به بقیه تاکسی هام سفارش میکنن که جلو پات وانسنو میگن بودووووووووو خودت کل راهو پیاده بیا ما رفتیم !!! و میرنو تو رستوران ته جاده میشیننو به لودگی مسخرشون ادامه میدن وفقط گهگاهی برات کبوتر نامه رسون میفرسن که با حرفاشون اعصابتو خورد کنن تا سختی پیاده اومدنو بیشتر بفهمی!! و با ال سی دی تو رستوران دارن پیمودن راهتو تماشا میکنن!! 

رفیق....

الان دیگه اخر این فیلم سینمایهه

میخام بت بگم جدای از اونایی که تو اون رستوران نشستنو دارن برا خندیدن به تو مسخره کردنت لحظه شماری وحتی دعا! میکنن کسایی هم هستن که توی اون خونه کاه گلی که فقط چند متری ازون رستوران فاصله است  نشستنو دارن با تلوزیون ال ای دیشون( اینا باکلاس ترن!) برای موفقیتت اشک میریزن !!

کسایی که دارن میبینن این مسیر توی فیلم پره از قطره قطره زخم های دلت تو این راه 


چقد تو این یه سال بزرگ شدی؟؟ چقد ازین فرصت استفاده کردی؟؟

چقد یاد گرفتی مرد بشیو تا یه ذره یه جا بت سخت گذشت از خداتو زندگیت جا نزنی ؟؟

چقد یاد گرفتی برنامه بریزیو بش پایبند بشی؟؟

چند بار لذت روزی 13 ساعت مطالعه رو داشتی؟؟

چندبار ترازات خوب شدنو اون جمعه شد خنده ناک ترین جمعه اون مسیر برات؟؟

و چندبار ترازت گند زده شدو گریه کردیو به عالمو آدم فحش دادی ولی ساعت 9 شبش دوباره خاسی از فردا شروع کنی؟؟؟


نفسم از جای گرم در نمیاد میدونی که در نمیاد 

تو که میدونی من چقد سختی کشیدم تو که تا حالا لحظه به لحظه همراه این وب بودی!!

من میدونم چه کسایی چشم به راه ظهر 6 تیر هسن من هرشب که میخابم (که البته جدیدا شبا خوابمم نمیبره)

حالت چهره تک تک آدما میاد جلوی چشمم!!

من حتی دارم فک میکنم که اگه قبول شدم همون روزی که بشه 10 مردادو رتبه من بیاد 11 مرداد یه جعبه شیرینی بگیرمو به اولین نفری که شیرینیو تعارف میکنم بابامه ! بعدش مامانمو مجتبی!

بعدش میرم سر کوچه و به اون زردشتی لوازم تحریر فروش تعارف میکنم بش میگم تو این مدت ازش چی ها یاد گرفتم بش میگم که صبوری و آرامشی که همیشه تو چهره سالخوردش موج میزد چقد حس خوبی به من القا میکرد بش میگم اگه کاغذ کاهی هایی که ازش خریدم نبود الان موفقیت منم نبود!!! بش میگم من تک تک پوکه های خودکارمو تو این مسیر نگه داشتم!! یه کم پایین تر میرسم خونه بی بی زهرا اینا به اونام شیرینی میدم !!!


خدایا من دیگه به نتیجه و رتبه فکر نمیکنم !! نمیخام که بکنم چون الان همینطوری آرومم!! همینکه تو هستی به خدااااااااااا بسمه خدایا تو برای من هر رتبه ای رو که بخوای من میپذیرم چون امسال به عینه دیدم که یه زمانی چقد گله کردمو چه گوه هایی که نخوردم که چرا منو پشت کنکوری کردیو آبرومو بردی من حتی روزمو شکستم بات قهر کردم نماز نخوندم !!! شرمندتم خدا ببخش بخشششششششش 

اما حالا میفهمم من چه احمقی بودم من الان دارم دلیل اون حکمتو میفهمم حکمتی که وقتی تو اون تابستون همه گفتن حمکته من گفتم حکمت وجود نداره و ظلم خداست !!!

خدایا من تو کل این مسیر نتونسم بزرگ بشم جز این چند هفته اخری که با وجود این اتفاقات خونه حتی یه بارم ناشکریتو نکردم اشک ریختم التماست کردم ولی مدام گفتم خدایا نمیگم از شرایط راضی ام اما همینشم شکرت!!!

اولین باره تو زندگیم تا یه ذره زندگی سخت گذشت نیوفتادم به جونتو گله نکردم!!! خوشحالم که تونسم با کنکور بزرگ بشم 

تو دفترخاطراتم روز 3 مهر شب عروسی آسیه بود که نوشتم خدایا بم کمک کن با این کنکور " آدم " بشم بزرگ بشم الان که 22 اردیبشهته وچندین ماه میگذره این خواستم محقق شد خدای من!!!


بچه ها هنوزم دیر نیس برا بزرگ شدن ...به قول یکی از دوستای عزیزم که خداحفظش کنه من خیلی چیزا ازش یاد گرفتمو رتبه خودشم 64 شد تو کنکور 91 بم گفت کنکور اولین چیزیه که تو زندگی واس باش بجنگی مطمئن باش تو زندگیت با سخت تر از کنکور ها هم مواجه میشی که باید با تمام قدرتت بجنگی اما اونا به سختی کنکور جلوه نمیکنن چون اولین نیسن !! ولی این یکی برات سخت تر جلوه میکنه چون اولین باره این خودتی که داری تو زندگیت با حقایق روبه رو میشی دیگه پدر مادر یا حتی یه معلم مهربون نیس که اگه 19/75 شدی برات تو کارنامه 20 رد بکنه!!


نزدیک به 40 رو مونده فقط خواهشا به رتبه و رشته فک نکنید به رکورد خودتون فک کنید اینکه بهترین شما چیه !!

این مهمه ....




خدایا .....

تو آنقدر خوبی که هوا خوب می شود

اصلا هوای من خوب می شود ز خوبی تو !!!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 10:42 | لینک  | 

روزت مبارک مامان!

یه چن روزی دیر دارم میگم میدونم...

ببخش که اینروزا بیشتر توخودمم

خیلی وقت هاباهم حرفمون شد خیلی وقت ها رنجوندیم و رنجوندمت

بعضی وقت ها دلمو شکستی

حاضر شدی پنهانی اشک بریزم ولی...

یا بم حرفایی زدی که چ ساده زخم عمیقی شدن رو قلبم ولی گفتنش واسه تو عین یه آب بود که خورده میشه!


اما همه اینا بماند...

حرف الانم این نیسمیخام بگم تو هنوزم این روزا که میشه تو ذهن خیلی ها همون معلم کلاس اولی هستی که عاشقش هستن

همونی که بهشون یاد دادی بابا آب داد زندگی خیلییی قشنگ تر از بابا آب داد کلاس اول تو کتابشون بوده

این روزا بیشتر برجسته میشی تو قلب یه عده

بماند که شاید یه مادر فوقالعاده نباشی اما بنظرم تو یه معلم بی نظیری

و الانکه خانم ناظم شدی

میدونی?اتفاقا خیلییی بهت میاد خشن و دلسوز!

شاید خیلی مشکلا بین منو شما باشه که حل شدنش محال شده تقریبا

اما خب تو برا اون عده بچه های کوچولو بهترین باش برا من همین بسههه

دل من به همینم خوش میشه!


دوستت دارم...نه بخاطر مشکلات بینمون و بعضی حرفا و کارات به خاطر اون مامان آرمانی که تو ذهنم ازت ساختم

مامانی که سعی کردم توش همه خوبی هاتو به توان۱۰ برسونمو بدیهاتو ازش حذف کنم!

آره من خیلییییی دوستت دارم مامان خانم!!!



روزت مبارک معلم دیروز و خانم ناظم امروز

نوشته شده توسط محیا در ساعت 12:18 | لینک  | 

کاش این اتفاق نمی افتاد !

خدایا به هممون تسلی خاطر بده 

خیلیییییییییییییی روزای سختیه 

کاش جون منو بگیری ولی....








فاتحه کنکور و همه چیز خوانده شد !

نوشته شده توسط محیا در ساعت 10:26 | لینک 

بابا بزرگمو بردن بیمارستان!

مث سگ الان اعصابم خوردههههههههههههههه

اه لعنت به این شانس لعنت به اینهمه بدبیاری!


براشون دعا کنید اتفاق بدی نیوفته!



خدایا کمممممممممممممکموننننن کن

هه

نوشته شده توسط محیا در ساعت 17:11 | لینک  | 

از دست بوس میل به پا بوس کرده ای!

خاکت به سر,ترقی معکوس کرده ای!!!




امیدوارم مخاطب این شعر خودش فهمیده باشه کیه!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 13:45 | لینک  | 

بعد پارک رفتیم خونه که آب بخوریمو بریم بیرون با زیزو

دم میدون سر کوچه که رسیدیم...

قبلش یه توضیحات بدم من معمولا میرم بیرون که میرم یه رژ لب کم رنگ میزنم معمولا همرنگ لبمه شاید یه کم صورتی تر باشه و کمی هم خط چشم میکشم تو چشمام نه پشت پلکم! موهامم همیشه توهه و ساق دست میزنم چون آستین مانتوم سه ربعه!با شلوار جین یا کتون جذب گشاد نیس ولی به تنگی ساپورتم نیس!

حالا با این اوصاف :

سر میدون داشتیم میرفتیمو من با زیزو میحرفیدم که یهو ازین گشت ارشادا دیدم داره میگه خانوم خانوم دختر خانوم!

فک کردم با دوتامونه که دیدم گفت نه شما بیا(خطاب به من)

منم رفتم جلو گفتم بله ! چون واقعا از دید خودم و خانوادم تیپ من نه تنها مشکلی نداشت بلکه یه دختر خانم و معقول رو میزد!

زنه که عقب نشسته بود گفت خانوم خیلی خوبه موهات توهه و ساق دستته اما مانتوت کوتاهه!!!!!(به نظر شما مانتو رو زانو کوتاهه؟؟ عبا باید پوشید آیا ؟؟؟)

یعدم مرده که جلو نشسته بود گفت خانوم ساپورتتم تنگه !! گفتم آقا این ساپورت نیست شلواره فرقشو نمیدونید ؟؟

در کمال ضایعگی گفت به هرحال تنگه!!

ازین زندون سیاراشونم همراشون  بود منم که بی شانس ترسیدم فحشش بدم بگیرنم دم کنکوری!!




واقعا

واقعا

واقعا

واقعا متاسفم که تو همچین مملکت و همچین شهر کثیفی زندگی میکنم

واقعا متاسفم که بخشی از بودجه مملکت به جا اینکه صرف توانبخشی بخش های مهم و پیشرفت بشه صرف هزینه دوتا مریضی بشه که با این قیمتای سرسام اور پول دوا ندارنو واس بمیرن صرف چه کارهایی میشه !! تازه کاش که نتیجه هم داشت

منکه برا خدا اینطوریمو مث صدتا دختر بیخود صورتمو رنگ آمیزی نمیکنم محض جلب نظر موهام از جلو و عقب بزنه بیرون !!وگرنه از فردا شلوار تنگ که هیچ با جوراب رنگ پا و زیر مانتو میرفتم بیرون !!!


واقعا براتون متاسفم که اینقد سطح شعورتون پایینه !!

من احمق که اومدم خونه زنگ زدم به مامانم و زدم زیر گریه!

بعدم به خدا گفتم خداجون امروز که روز 28 فروردین ساعت 8 شبه قول میدم تو زندگیم راه کجی نرم راهی نرم که تو ناراحت بشی برام مهم نیس کسایی کع داغ دستورای تورو به سینه میزننو توشون بری گند تعفنشون همه جا رو گرفته از من چی میخان !!!


الهی بمیرید الهی روزی برسه خودم ببینم حقیرو پست شدینو چهره کثیفتون مشخص شده

دیگه وقتی یه پسر اسم وبشو به نام مبارک امام زمان مزین میکنه خبرشو دارم چه غلطایی نکرده و میاد سنگ اسلام سینه میزنه و اه و ناله عذاب قبر میکنه ولی میدونم باطنش چیه !!

خدایاااااااااا منو ازین شهر نجاتم بده نمیتونم اینجا نفس بکشم من نوکرتم سگ خونتم گوه میخورم راه کج برم ولی منو نجاتم بده به حق اشکایی که شبی اون کثافتا باعث شدن بریزم !!



با اینهمه الان حالم خوبه چون تا داداشی اومد خونه ماجرا رو بش گفتمو اونم کلی نصیحتم کردو گفت باید فحش میکشدی اول اخرش میگفتی الاغ من بی پدر مادر نیسم که داری بالا چشم من گوه میخوری !!

بابامم گفت بابا ول کن بیکاری اوقات خودتو به خاطر این آدمایی که ادعای دین دارن ولی واقعا دین به دلشون راه پیدا نکرده ناراحت کنی !! بگو چشمو کار خودتون بکن!!

مامانم گفت اینا آدم خودشون میشناسن مظلوم تر تو و زینب گیر نیاوردن !!

آره دیگه وگرنه میدونن اگه برن سراغ اون پسر دخترای بدکاره چطور فحش کششون میکنن چنان بشاشن بهشون که دیگه به گور باباشونم بخندن ادعای ایمان کنن!!



ببخشید بچه ها یه کم بد حرف زدم واقعا خیلی امروز ناراحتم کردن گردشم با زیزو خراب کردن بی پدر مادرا!!


قرآن میفرماید:

درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم..؛ باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است». (حجرات، آيه 14)

نوشته شده توسط محیا در ساعت 23:24 | لینک  | 

سلام

عصری با زیزو رفتیم پارک بدمینتون بازی کنیم اوایلش خیلیی گاف دادیم چون یادمون رفته بود!

اما بعدش که گرم شدیم خوب شد.

حالا وسط بازی دیدیم یه پسرکوشولو ۴ساله واساده مث گربه مارو تماشا میکنه!

بش میگیم :خاله عزیزم چیه!?چیزی میخای?

میگه از بابام اجازه گرفتم که بیام باتون بازی کنم

ظاهر ا یزد مسافر بودن!هرچند موقع بازی خیلی رو دست پا و رو اعصاب بود ولی بچه بانمکی بود حتی اون رنگ سبزه پوستشو ماه گرفتگی پشت گردنش چاشنی خوبی به ظاهرش میداد به نظرم!و از همه مهم تر اینکه من از ادب این بچه متعجب شدم!از بس این دوتا پسرخاله کوچیکمو که بی ادبن دیدم واقعا بچه با ادب یادم رفته بود چطوریه!

مامانم کیک ساندیس اورد که بخوریم برا آقا مهدی هم خریده بود!اسم پسره مهدی بود!میگفت یه گوشی دارم داخل(نمیگفت توی خونه میگفت داخل(داخل خونمونه "نرقه هیه"واییی منکه ضعف کردم از اون زبون شل با نمکش!

بعد به زیو میگفتم بیا گوشیمو بخرو این حرفا میگفت خاله گوشیAlexy4بگیر یعنی این الکسیو که گفت مردم از خنده میگفت اونقده خوبه هم بازی داره هم عکس!فداش بشم که کیفیتو فقط به بازیو عکس میدید!مهدی کوچولو

آخر سرم گفتیم بش ما کار داریم واس بریم توهم برو پیش بابات اینا!میگفت خاله ایندفعه که اومدم یزد میای اینجا ببینمتون گفتیم آره آره!خخخ 

چقد این بچه ها ساده و پاکن چقد ازین شلوغیای دنیا مبران واقعا خوش به حالشون

بعدم که رفت کیکشو جا گذاشت

رفتم که بدم بش به خوانوادش سلام کردمو خوش آمد گفتم و اینکه تو شهر ما بشون خوش بگذره حالا بماند که دلم ازین شهر خونهههه که تو پست بعدی میگم چرا

بازی هم خوب بود دوتا ست ۱۰تایی بازی کردیم(البته این قانون های من درآوردی خودمونه ها!) هر دوشم رو خودم مث مررررررررررررد بردم خخخخ ولی حالا از انصاف نگذریم زیزوم خوب بازی کرد تازه طفلی دستشم درد گرفت نتونس خیلی خوب باشه اختلافم زیاد نبود یکی 8-10 بردم یکی 9-10 مهم اینه بردم هرچند منو زیزو میگیم سوسکت کردم  .... زیزووووووووو جون رفیق سوسکت کردمممم خخخخ(عاشقتمممممممممم)

بعدشم که رفتیم به دوتا پسر بچه(حدودا راهنمایی شایدم دبیرستان بودن)! گفتیم میشه فقط 5 مین دسته تنیستون بدین ما بازی کنیم ! پسره هم خر کیف که دوتا خانوم با کلاس خخخ ازش خواهش کردن گفت بله بلهههه بفرمایید

یعنی تنیس بازی کردنم تو حلق خودم بودو همههههه خخخ از بس افتضاح بازی کردم حالا زیزو چن بار قبلا بازی کرده بود ظاهرا ولی من فک کنم بعد سوم راهنمایی که یه بار بازی کردم دیگه نکردم ! اون دفعه هم یادمه همش هوایی بود پرتابام توپ واس رو میز باشه من میزدم چکیده میخورد رو سقف ساله ن میومد پایین خخخ

اما ایندفعه انصافا بهتر بود یه بار دیه بازی کنم قطعا میرم تیم ملی

استعداده دیگههههه بهله


یه رخداد بدم اتفاق افتادکه تو پست بعد میگم که این پستم خراب نشه !!

نوشته شده توسط محیا در ساعت 22:28 | لینک  |